تبليغاتX
رازها

رازها

نیازها

خداوندا!!!!

  

اي‌ خداي‌ عادل‌ من‌،

 وقتي‌ نزد تو فرياد بر مي‌آورم‌، مرا اجابت‌ فرما. زماني‌ كه‌ در سختي‌ و تنگنا بودم‌ تو به‌ داد من‌ رسيدي‌، پس‌ اكنون‌ نيز بر من‌ رحم‌ فرموده‌، دعايم‌ را اجابت‌ فرما.
2 ـ اي‌ آدميان‌، تا به‌ كي‌ خداي‌ پرجلال‌ مرا بي‌حرمت‌ خواهيد كرد؟ تا به‌ كي‌ چيزهاي‌ باطل‌ و دروغ‌ را دوست‌ خواهيد داشت‌ و از آنها پيروي‌خواهيد كرد؟
3 ـ بدانيد كه‌ خداوند اشخاص‌ درستكار را براي‌ خود برگزيده‌ است‌، پس‌ وقتي‌ نزد او فرياد برآورم‌ صدايم‌ را خواهد شنيد.
4 ـ نگذاريد خشمتان‌ شما را به‌ گناه‌ بكشاند. بر بسترهاي‌ خود، در سكوت‌ به‌ رفتار خود فكر كنيد.

 5 ـ بر خداوند توكل‌ كنيد و قرباني‌هاي‌ راستين‌ را به‌ او تقديم‌ نماييد.

6 ـ بسياري‌ مي‌گويند: «كيست‌ كه‌ به‌ ما كمك‌ كند؟» اي‌ خداوند، تو نور چهره‌ات‌ را بر ما بتابان‌.

7 ـ تو قلب‌ مرا از شادي‌ لبريز كرده‌اي‌! آري‌، شادي‌اي‌ كه‌ تو به‌ من‌ بخشيده‌اي‌ بيشتر از شادي‌اي‌ است‌ كه‌ به‌ هنگام‌ برداشت‌ محصول‌ فراوان‌ پديد مي‌آيد.

 8 ـ با آرامش‌ خيال‌ به‌ خواب‌ مي‌روم‌، زيرا تو اي‌ خداوند، تنها تو، مرا در امنيت‌ نگه‌ مي‌داري‌.

                                            ********
ما بیغمان مست دل از دست داده ایم ... همراز عشق و هم نفس جام و باده ایم
بر ما بسی کمان ملامت کشیده اند ... تا کار خود ز ابروی جانان گشاده ایم
ای گل تو دوش داغ صبوحی کشیده! ... ما آن شقایقیم که با داغ زاده ایم

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم مرداد 1385ساعت 2:32  توسط سارا  | 

   خداوندا!!!

   خداوندا آرامشي عطا فرما، تا بپذيرم آنچه را كه نمي توانم تغيير دهم،

                   و شهامتي، تا تغيير دهم آنچه را مي توانم،

                         و دانشي، تا بدانم تفاوت آن دو را.

 

خداوندا اگر بايد هنوزم به راه وصل تو عمري بسوزم
ز مژگان سوزن و با تاري از عشق به پيكر جامه ي عشق تو دوزم
بسوزانم بسوزانم بسوزان
خداوندا به پاكان تو سوگند اگر كه بگسلي بند من از بند
ز خاك من دمد گلهاي لاله به هر برگش زند نام تو لبخند
بسوزانم بسوزانم بسوزان
دل ديوانه را ديوانه تر كن مرا از عالم تن بي خبر كن
من از اين پيكر خاكي گذشتم وجودم را ز نورت پر شرر كن
خداوندا اگر بايد هنوزم كه باشد سايه ي شبها به روزم
اگر بايد چراغي از حقيقت به راه ظلمت دل بر فروزم
بسوزانم بسوزانم بسوزان
خداوندا من و اين شام حجران دلي دارم از اين قال گريزان
تو را خواهم تو را اي پاك مطلق كه تا در ذات تو حل گردم آسان
بسوزانم بسوزانم بسوزان

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم تیر 1385ساعت 0:3  توسط سارا  | 

خداوندا!!!

تو را به تمامی دل خود حمد خواهم گفت.به حضور خدایان تو را حمد خواهم گفت.به سوی هیکل قدس تو عبادت خواهم کرد و نام تو را حمد خواهم گفت. به سبب رحمت و راستی تو.زیرا کلام خویش را بر تمام اسم خود تمجید  نمودهای.در روزی  که تو را خواندم مرا اجابت فرمودی و مرا  با قوت در جانم  شجاع ساختی.ای خداوند تمام  پادشاهان جهان تو را حمد خواهند گفت چون  کلام  دهان تو را بشنوند.وطریق های خداوند را خواهند سرایید زیرا که جلال خدواند عظیم است زیرا که خداوند میعال است لیکن بر فروتنان نظر می کند.و اما متکبران را از دور میشناسد.

 

 مريضان اناالحق را الهي
بدين ديوانگي درمان ببخشند
خدايان دروغين كي توانند
به مور نيمه جاني جان ببخشند

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم خرداد 1385ساعت 0:5  توسط سارا  | 

خدایا!!!!

     ای خداوند تو را می خوانم.نزد من بشتاب! و چون تو را بخوانم آواز مرا بشنو!

    دعای من به حضور تو مثل بخور آراسته شود.و برافراشتن دستهایم مثل هدیه شام

    ای خداوند بر دهان من نگاهبانی فرما و در لبهایم را نگاه دار.دل مرا به عمل بد

    مایل مگردان تا مرتکب اعمال زشت با مردان بدکار نشوم.و از چیزهای ایشان نخورم

 

خداوندا به دلهای شکسته                    به تنهايان در غربت نشسته
به آن عشقی که از نام تو خيزد                  بدان خونی که در راه تو ريزد
به مسکينان از هستی رميده                به غمگينان خواب از سر پريده
به مردانی که در سختی خموشند          برای زندگی جان می فروشند
همه کاشانه شان خالی زقوت است      سخنهاشان نگاهی در سکوت است
به طفلانی که نان آور ندارند                   سر حسرت به بالين می گذارند
به آن درمانده زن کز فقر جانکاه               نهد فرزند خود را بر سر راه

به آن کودک که ناکام است کامش                            زپا می افکند بوی طعامش
به آن جمعی که از سرما به جانند                            ز آه جمع گرمی می ستانند
به آن بيکس که با جان در نبرد است                       غذايش اشک گرم و آه سرد است
به آن بی مادر از ضعف خفته                               سخن از مهر مادر ناشنفته
به آن دختر که ناديدی گناهش                                عبادت خفته در شرم نگاهش
به آن چشمی که از غم گريه خيز است                     به بيماری که با جان در ستيز است
به دامانی که از هر عيب پاک است                        به هر کس از گناهان شرمناک است
دلم را از گناهان ايمنی بخش                                 به نور معرفت ها روشنی بخش

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1385ساعت 22:4  توسط سارا  | 

و خداوند چنین می گوید:

انصاف را نگاه داشته عدالت را جاری نمایید. زیرا که آمدن نجات  من و منکشف شدن

عدالت من نزدیک است.خوشا بحال انسانی که این را بجا آورد و بنی آدمی که به این

متمسک گردد که سبت را نگاه داشته آن  را بی حرمت نکند و دست خویش را از هر

عمل بد باز دارد.

خداوندا آرامشي عطا فرما، تا بپذيرم آنچه را كه نمي توانم تغيير دهم،

و شهامتي، تا تغيير دهم آنچه را مي توانم،

و دانشي، تا بدانم تفاوت آن دو را.

  

 زيباي زيبا آفرين

اي خدا اي برتر از انديشه ها              اي عيان در شاخه ها و ريشه ها
 اي همه عالم پر از آواي تو                وي بيانم عاجز از معناي تو
عقل ما را عشق تو ديوانه كرد            جان ما را باده ات ميخانه كرد
آسمان ها در خط پرگار تست             نقش گل ها پرده پرده كار تست
رنگ ها زد نقش تو بر كهكشان          آسمانها از تو شد اخترنشان
اختران گلهاي باغ آسمان                  كهكشان ها چلچراغ آسمان
زهره يك سو سوي ديگر مشتري        ديده ها حيران بين مينا گري
اي همه انديشه ها حيران تو              پاي هر پرگار سرگردان تو
آستانت سجده گاه  سروران               طفل ابجد خوان تو پيغمبران
مرغكان از بهر تو عاشق وشند           اختران از عشق تو در آتشند
در پر پروازها پرواز تست                     در گلوي بلبلان آواز تست
اي تمام سجده ها بر خاك تو              اختران سرگشته ي افلاك تو
خامه ي لطف تو در گلخانه ها             نقش ها زد بر پر پروانه ها
اي همه زيبا ي زيبا آفرين                   من كه باشم تا بگويم آفرين
از ازل چشم جهان سوي تو بود           آفرينش آفرين گوي تو يود 

   (مهدی سهيلی)

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385ساعت 1:6  توسط سارا  | 

  خداوند

     ای خدای من ای پادشاه تو را متعال می خوانم و نام تو را مبتارک میگویم تا 

     ابدالاباد.تمامی روز تو را مبتارک می خوانم و نام تو را حمد میگویم تا ابدالاباد.

                               نزديک ترين نقطه به خدا

نزديک ترين نقطه به خدا هيچ جاي دوري نيست.نزديک ترين نقطه به خدا نزديک ترين

لحظه به اوست،وقتي حضورش را درست توي قلبت حس ميکني، آنقدر نزديک که

نفست از شوق والتهاب بند مي آيد.آنقدر هيجان انگيزکه با هيجان هيچ تجربه اي

قابل مقايسه نيست.تجربه اي که بايد طعمش را چشيد. اغلب درست همان لحظه

 که گمان مي کني در برهوت تنها ماندي، درست همان جا که دلت سخت

مي خواهد او با تو حرف بزند،همان لحظه که آرزو داري دستان پر مهرش را بر سرت

بکشد، همان لحظه نوراني که ازشوق اين معجزه دلت مي خواهد تاآخردنيا از ته دل

وبا کل وجودت اشک شوق شوي وتا آخرين ذره وجود بباري. نزديک ترين لحظه به

خدا مي تواند در دل تاريک ترين شب عمر تو رخ دهد،يا در اوج بزرگ ترين شادي

دلخواسته ات.مي تواند درست همين حالا باشد و زيباترين وقتي که مي تواند

پيش بيايدهمان دمي است که برايش هيچ بهانه اي نداري. جايي که دلت براي

 او تنگ است. زيبا ترين لحظه ي عمر و هيجان انگيز ترين دم حيات همان لحظه

باشکوهي است که با چشم خودت خدا را مي بيني.درست همان لحظه که

 مي بيني او با همه عظمت بيکرانش در قلب کوچک تو جا شده است.همان

لحظه که گام گذاشتن او را در دلت حس، و نوراني و متعالي شدن حست را

درک مي کني.آن لحظه که مي بيني آنقدر اين قلب حقير ارزشمند شده است که

خدا با همه عظمت بيکرانش آن را لايق شمرده و بر گزيده.و تو هنوز متعجب و

مبهوتي که اين افتخار و سعادت آسماني چگونه و ازچه رو از آن تو شده است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1385ساعت 23:41  توسط سارا  | 

        

    خداوندا!!

  حمایت فرشتگان از انسانها

فرشتگان خوب درگاه خدا از بدو آفرینش بشر توجهی خاص به انسانها و چگونگی به تحقق رسیدن مقصود خدا داشتند. شکی نیست که فرشتگان وفادار خدا از دیدن اینکه بشر رفته رفته از خالق خود دور می شود بسیار اندوهگین و متاثر می شوند.ولی به همان اندازه از اینکه حتی یک انسان به سوی او باز گردد شاد و خرسند می شوند.به دلیل همین علاقه و توجه فرشتگان به انسان ها بود که خدا بارها از آنها برای کمک به بندگان خود استفاده کرد. اجازه دهید به چند نمونه اشاره کنیم. برای مثال هنگامی که خدا تصمیم گرفت شهرهای سدوم و غموره را که از بدی و شرارت پر شده بودند نابود سازد دو فرشته را فرستاد تا لوط و خانواده اش را نجات بخشند. چند صد سال بعد دانیال نبی پس از آنکه از چاه شیران نجات یافت در مورد رهایی خود گقت:(خدای من فرشته خود را قرستاده دهان شیران را بست تا به من ضرری نرسانند)در قرن اول مسیی فرشته ای یکی از شاگردان عیسی به نام پطرس را از زندان آزاد ساخت فرشتگان همچنین عیسی را در آغاز خدمت زمینی اش حمایت کردند.همچنین اندکی پیش از مرگ عیسس فرشته ای بر او ظاهر شد و روحیه او را تقویت کرد.شکی نیست که عیسی در آن لحظات حساس زندگی اش به کمک و حمایت آن فرشتتگان نیاز داشت! امروزه فرشتگان دیگر با بدن انسانی به پیروان راستین خدا ظاهر نمی شوند. اما هنوز هم این مخلوقات قدرتمند از بندگان خوب خدا حمایت می کنند: بویژه در مواردی که ایمان ایشان در معرض خطر باشد.شما هنگام سختي دعا مي کنيد و در هنگام فقر زبان به نيايش مي گشاييد.کاش در روزگار نعمت و شادي نيز دعا مي کرديد.زيرا حقيقت دعا جز اين نيست که شما هستي خويش را در اثير آسماني و اکسير زندگي گسترش مي دهيد.وقتي دعا مي کنيد شما به معراج مي رويد پس بگذاريد زيارت نامرئي شما از اين معبد به خاطر چيزي جز وجد و شادي و همراز شدن با جان جهان نباشد.همين که به حريم اين معبد پنهان وارد شويد شما را کافي است.من نمي توانم شما را دعايي بياموزم و کلماتي تعليم کنم که بدان خدا را نيايش کنيد.خداوند به کلمات شما گوش نخواهد کرد مگر آن کلمات را خود بر زبان شما جاري کند.اي پروردگار ما- ما نمي توانيم چيزي از تو بخواهيم-زيرا تو نياز هاي ما را نيک مي داني پيش از آنکه نياز ها در ما زاده شود.نياز حقيقي ما تويي و اگر تو خود را بيشتر به ما دهي همهء آرزوهاي ما را برآورده کرده اي.

الهي! راز دل گفتن دشوار است و نگفتن دشوارتر.
الهي! چگونه خاموش باشم كه دل در جوش و خروش است و چگونه سخن گويم كه خرد مدهوش و بيهوش است
الهي! ما همه بيچارهايم و تنها تو چاره اي و ما همه هيچ كاره ايم
و تنها تو كاره اي
الهي! چون تو حاضري چه جويم و چون تو ناظري چه گويم
الهي! چون عوامل طاحونه چشم بسته و تن خستهام، راه بسيار مي روم و مسافتي نمي پيمايم. واي من اگر دستم نگيري و رهاييام ندهي
الهي! خودت آگاهي كه درياي دلم را جزر و مدّ است
« يا باسط» بسطم ده و «يا قابض» قبضم كن.
الهي! ناتوانم و در راهم و گردنههاي سخت در پيش است
و رهزنهاي بسيار در كمين و بار گران بر دوش.
«يا هادي، اهدنا الصراط المستقيم...»
الهي! از روي آفتاب و ماه و ستارگان شرمندهام
از انس و جان شرمندهام، حتي از روي شيطان شرمندهام
كه همه در كار خود استوارند و اين سست عهد ناپايدار
الهي! واي بر من اگر دانشم رهزنم شود و كتابم حجابم
الهي! علمم موجب ازدياد حيرتم شده است، اي علم محض و نور مطلق، بر حيرتم بيفزا      
(با تشکر از حمید رضا عزیز)

+ نوشته شده در  شنبه دوم اردیبهشت 1385ساعت 1:21  توسط سارا  | 

 

    (((خدای رحیم و روف)))

حتی پس از آنک اسرایلیان از دریای سرخ گذشتند.هنوز احتیاج به شناختی بهتر از خدا داشتند.موسی به این نیاز پی برد و دعا کرد:((اگر فی الحقیقه منظور نظر تو شده ام طریق خود را بمن بیاموز تا ترا به شناسم و در حضور تو فیض یابم)) موسی با شیندن بیانات خود خدا به شناخت بهتر وی نایل شد:خدای رحیم و روف و دیر خشم و کثیراحسان و وفا.نگاهدارنده رحمت برای هزاران و آمرزنده خطا و عصیان و گناه لکن گناه را هرگر بی سزا نخواهد گذاشت.خدا محبت و عدالت خویش را با تناسب به کار میگیرد.و ار گناهکاران خودرای در مقابل عواقب اعمال نادرستشان محافظت نمی کند.همانطور که موسی آموخت خداوند از خود رحمت نشان میدهد.شخص رحیم و بخشایشگر از رنج دیگران آزرده مس شود و تلاش می کند تا آنان را رهایی بخشد.بدسن ترتیب خدا با قراهم آوردن رهایی همیشگی از رنج بیماری و مرگ دلسوزی خویش را برای افراد بشر نشان داده است.پرستندگان خدا ممکن است به علت اوضاع شریرنه این دنیا به مصیبتهایی دچار شوند.اما اگر با فروتنی به سوی خداوند روی آوردند.او آنان را تسلی داده و به یاریشان خواهد شتافت.چرا؟ زیرا او رحیمانه در مقابل پرستندگانش از خود توجهی همراه با مهربانی نشان میدهد. 

خداوندا!!ما را در این ایام آخر به حال خود رهایمان نکن همه ما نیازمند تو هستم....

بیا بزرگ شویم آنقدر بزرگ و دلیر

که کوه های شقاوت شکسته زین تدبیر

بیا به روشنی یک تولد تازه

بهار را برسانیم به خشک زار کویر

بیا به پیکر خونین باور زخمی


شویم مرهم زخم هجوم دشنه و تیر

بیا که کوچه به کوچه رفت باور ما

کنار خانه به خانه نشانده و تکثیر
صدا قرائت عشق و سرور و آزادی است

سوار بال صدا بر بلندی تاثیر

ز کوچه های غم آلود و دودی و بن بست

گذر کنیم به بالا به قله های کبیر


بیا که باز دوباره به اصل برگردیم

کجا رواست که آدم درون خویش اسیر

چه خوف تشنگی لب که روح بارانیم

چه بیم سایه اشباح که نورمان شبگیر

دوباره باز گشوده به دوستی آغوش

رها زواژه کینه .. رها از این تفسیر

تلاش دست من وتو خراب فاصله هاست

حقیقت من وتو بودن کند را تعبیر

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1385ساعت 2:52  توسط سارا  | 

 

  خداوندا!!!!

   با اینکه مشغول کسب معرفت خدایی هستیم.ممکن است احساس کنیم

که دعاهایمان گاهی بدون پاسخ می ماند.دلیل آن ممکن است این باشد که برای خدا زمان پاسخ به دعای بخصوص فرا نرسیده است. خداوند ممکن است اجازه دهد که وضعیتی برای مدتی ادامه پیدا کند. اما او واقعا به دعاها پاسخ میدهد و میداند که بهترین وقت برای انجام آن چه زمانی است.پشتکاری در دعا نشانگر علاقه قلبی ما به آن چیزیست که به خدا میگوییم.به عنوان مثال ممکن است ار خدا بخواهیم که ما را یاری کند تا بر ضعفی غلبه کنیم.با پشتکاری دردعا وعملکردن برطبق التماسهایمان.صداقت خود را نشان میدهیم.ما بیاید در خواستهای خود را به طورمشخص و صادقانه بیان کنیم.بویژه هنگامی که تحت آزمایش قرار میگیریم باید به شدت دعا کنیم.

یادخدایی را که یاد کننده اش از یاد نمی رود. ودعا کننده اش محروم نمی ماند و هرکه براو تکیه کندخدا او را بس است. خدایا : مرا درپناه حمایت ونگهداری خویش نگهبان باش تورا می خوانم به آن نام اندوخته پاکیزه و پاک که آسمان هاو زمین به آن برپاست و تیرگی ها از آن روشن است خدای خوبم : من در قلب حقیرانه خود چیزی دارم که تودر عرش کبریایی خود نداری .... من چون تویی دارم که تو چون خود نداری بارالها : روزهاست در پی این هستم که به خود جرئت دهم و تورا مخاطب خویش قراردهم.....افسوس که نمی توانم  اما می دانم که تو از بیین لبهای خاموش هم می شنوی ای خالق عشق !! دستی بر آینه سردو یخ زده قلبم بگشا و بگذار من از پس غبارهای تیره ی تنهایی ... رنگ دوستـــــــی را ببینم پرستوی سرگردان دل مرا به آشیانه قلبم باز گردان بنای قلبم را با عشق بساز و درونم را با هیزم های دوست داشتن بسوزان و شعله ور کن چنان که قلب های یخ زده را گرم کند و با آنان که در غروب دلتنگی فرو رفته اند به کهکشان زندگی بــــه پرواز درآیم ............. خدای خوبم دوستت دارم

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1385ساعت 18:22  توسط سارا  | 

 

(خداوند رحمان و کریم است)

تسلی برای افسردگان بنابراین کلام خدا دعاکنندگان را تشویق میکند.

که بار تمام نگرانیهای خود را به دوش او خداوند بگذارید.

 زیرا او همیشه در فکر ماست.

 آری بوسیله دعا و در خواست اشخاص می توانند خود را به خدا نزدیک

 کرده و از آرامش الهی که مافوق فهم بشر است لذت ببرند.

هنگامی که مردم با اضطرایی طولانی هراس غم و اندوه یا

چیزهای دیگر مانند احساسات منفی دست به گریبان باشند.

اغلب دچار افسردگی میشوند.انسانها در زمانهای قدیم نیز از

احساسات متشابهی رنج برده اند.ایوب متحمل بیماری و بدبختی شد.

او احساس میکرد که خدا او را رها کرده است و به اسن دلیل نسبت به

زندگی اظهار انزجار می کرد.یعقوب از مرگ ظاهری فرزندش آنقدر

 افسرده بود که از تسلی یافتن اجتناب ورزیده و آرزوی مرگ می کرد.

خدایا ما به وعده تو نیازمندیم در این ایام آخر که همه چیزهای وحشت انگیز

بر روی زمین پدیدار شده ما به امید تو سر را بالا میگیریم چون به رستگاری

برای زندگی در دنیای جدید به عادل خودت هستیم چه آسایشی برای

بشریت خواهد بود هنگامیکه از دشواریهای گذشته رهایی یافته و هر روز

 با اندیشه ای آراد بر حاسته و با اشتیاق به فعالیتهای روزانه بپردازد.

صدا صداي خداست

به من مگو كه خدا را نديده ام هرگز
اگر خداطلبي
خدا در اشك يتيمان رفته از يادست
خدا در آه غريبان خانه بر بادست
اگر خدا خواهي
درون بغض زنان غريب جاي خداست
دل شكسته ي هر بينوا سراي خداست
نگاه كن به هزاران ستاره در دل شب
به آسمان بنگر به آسمان كه پر از گوهرست دامانش
به كهكشان كه نداني كجاست پايانش
رونده ايست خدانام در خم اين راه
ببين به ديده ي دل
به فرق ثابت و سياره جاي پاي خداست
به من مگو خدا را نديده ام هرگز
دو ديده را بگشا
ببين چراغ طلا را كه صبح از پس كوه
طلاي نور به دريا و رود مي پاشد
بدان پرنده ي رنگين نگر كه در دل باغ
به برگ برگ درختان سرود مي پاشد
سرود او همه گلنغمه يي براي خداست
در آشيانه ي شب
در آستانه ي صبح در آن دمي كه ز پستان شير مست فلق
به كام دره و دريا و كوه و بيشه و باغ
دو دست غيبي شير سپيده مي ريزد
به وقت نيمشبان در سكوت رويا رنگ
كه جز صداي نسيم و نواي مرغ سحر
ز هيچ حنجره يي نغمه بر نمي خيزد
به گوش باطن من هر صدا صداي خداست
به وقت حمله ي بنياد سوز طوفانها
كه سرو هاي كهن
به دست باد مهيبي به خاك مي افتد
در آن دمي كه ز بيم غريو رعد به كوه
هزار صخره به خاك هلاك مي افتد
به وقت زلزله ها
مگو كجاست خدا  نهيب زلزله حرفي ز خشم هاي خداست
در آن زمان كه فتد لرزه به جان زمين
و لحظه لحظه غريو شبانه مي پيچد
به بيشه هاي عظيم
صداي عربده ي رعد با تو مي گويد
كه آسمان و زمين
به زير سم ستوران بادپاي خداست
مخواه لب بگشايم كه تاب گفتن نيست
سكوت من مشكن
كه در سكوت پر از حيرتم قناي خداست
به ناله هاي شب آميز مرغ حق سوگند
به روشنايي زيباي هر فلق سوگند
به سرخ فامي خورشيد در شفق سوگند
به گريه سحر بندگان پاك قسم
درون مويرگ و موي من هواي خداست

(مهدی سهيلی)

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم فروردین 1385ساعت 16:23  توسط سارا  |